نشانه های نگارشی

منظور از نشانه گذاری ، رعایت قواعد سجاوندی و به کار بردن علامت ها و نشانه هایی است که خواندن و در نتیجه فهم درست مطلب را آسان و به رفع ابهام ها کمک می کند.به این مثال که نمونه ای از کاربرد ویرگول است در قالب حکم یک قاضی دقت کنید:

عفو  ،  لازم نیست اعدامش کنید.

عفو لازم نیست ، اعدامش کنید.

با جست و جوی واژه های " علائم سجاوندی " در موتور های جست و جو می توانید به  فهرست کاملی از این نشانه ها و کاربرد هریک دسترسی پیدا کنید.در اینجا قصد دارم چند نکته را یادآوری کنم:

1 . در صورتی که دو جمله ی کامل با " واو"  به یکدیگر معطوف شوند ، نقطه فقط در پایان جمله دوم می آید.

2. پس از کلماتی مانند " مثل " ،  "مانند" ، "ازقبیل"  و امثال آن ها که به کلمه ی بعدی اضافه می شوند نباید دو نقطه( : ) بکار برد.چنانکه:

امروزه رسانه هایی مانند :  تلوزیون ، رادیو و مطبوعات نقش زیادی درتوسعه ی  فرهنگ صحیح دارند.(نادرست)

امروزه رسانه هایی مانند  تلوزیون ، رادیو و مطبوعات نقش زیادی درتوسعه ی فرهنگ صحیح دارند.(درست)

3. هر گاه نقل قولی در ضمن نقل قولی دیگر بیاید ، آن را در میان علامت نقل قول منفرد ( ‘  ’ )  قرار می دهند ؛ چنانکه:

گفت: آیا شنیده ای که علی (ع) فرموده است :   قناعت گنجی است که تمام نمی شود ؟  گفتم: بله اما کو گوش شنوا؟

4. در پایان جملات پرسشی غیرمستقیم از علامت سوال استفاده نمی شود بلکه نقطه می گذارند ؛ چنانکه:

استاد از دانشجو پرسید که آیا کتاب را خوانده است؟ (نادرست)

همه می دانستند در نامه چه کسی مورد خطاب است. ( درست)

درباره موج نو + یک نمونه  موج نو

 

با عرض معذرت خواهی بخاطر پاسخ ندادن به نظرات بعضی از دوستان و نیز تاخیر چند روزه یادآوری می کنم روز عید فطر یک بخش جدید به وبلاگ طرفه  اضافه خواهد شد.قبلاً  از نظرات ارزشمند شما متشکرم.

درباره موج نو

هر گونه جهش در هر زمینه اعم از بیولوژی ، اندیشه ، هنری و ... را ، اگر فراگیر باشد موج نو می گویند.

این شاخه از شعر در سال 1342 از سوی هواداران شعر آزاد و نیمایی تحت عناوینی مثل شعر سبز ، شعر تصویر گرا ، شعر حجم گرا ، موج ناب و عنوان کلی تر " موج نو" مطرح شد و نمونه هایی از آن ارائه گردید.از پیشگامان آن احمد رضا احمدی و یدالله روءیایی هستند.موج نو که از تقسیمات شعر بر اساس وزن حاصل می شود بیشتر تحت تاثیر الگو های غرب است.

از ویژگی های بارز آن بهره گیری از رمزوارگی و سمبولیسم است.این نوع شعر نه وزن دارد ، نه قافیه دارد و نه تساوی مصرع در آن رعایت می شود.تنها چیزی که آن از متون منثور جدا می کند دارا بودن صور خیال است.عده ای از اساتید اصلا موج نو را  به عنوان شعر قبول ندارند.ولی عده ای هم از صاحب نظران ادبیات موج نو را در طبقه بندی اشعار ذکر کرده و آن را عمدتاً از متفرعات شعر سپید می دانند...

 لطفا برای خواندن ادامه مقاله + یک نمونه از موج نو به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

تعریف شعر

  در باب شعر تعریف های زیادی ارائه شده.کافیه در موتور جستجوگر گوگل تایپ کنید" تعریف شعر" تا به این موضوع پی ببرید.حتی عده ای اون رو غیر قابل تعریف و عده دیگری دارای بی شمار تعریف می دونند.

حتی بعضی می گویند شعر تعریف ندارد.خود شعر تعریف هست.یعنی به تعداد تمام اشعار موجود ما تعریف شعر داریم.

اما من در اینجا تعدادی از این تعاریف را با زحمت زیادی از سخن بزرگان گزینش کردم و در آخر هم نظر شخصی خودمو براتون نوشتم.

خواجه نصیر طوسی در تعریف شعر آن را از دو زاویه مورد بررسی قرار می دهد.یکی دیدگاه اهل منطق و دیگر نزد عرف جامعه."شعر نزد منطقیان عبارت است از کلام موزون و مخیل و در نزد عرف جمهور کلام موزون و مقفی."

غزالی در سوانح خود می گوید:شاعر در عالم ملکوت ،اسماء الهی را عیناً به صورت زلف،خط،خال و صورت محسوس مشاهده می کند.البته غزالی تنها به گوشه ای از اشعار اشاره کرده است.

افلاطون شاعر را از مدینه فاضله خود می راند ولی در رساله ی "ایون" خود شعر را مولود شوق و الهام می خواند.

دکتر زرین کوب شوق الهام را تعبیر عارفانه ای از تخیل می داند.

ارسطو می گوید: لازمه ی شاعری ، بیشتر داستان سازی است نه بکار بردن کلام منظوم.

شللی معتقد است شعر به معنای کلی ، یعنی بیان تخیل.شوپن هاور هم اظهار می کند : شعر یعنی به کار انداختن تصورات به یاری کلمات.بوعلی سینا در شفا می گوید:شعر ،کلامی خیال انگیز است که از اقوالی موزون و متساوی ساخته شده باشد.

دکتر خانلری اعتقاد دارد شعر القای حالات نفسانی است.نیما شعر را وصف آرزو ها و آمال درونی می داند.دکتر شفیعی کدکنی نیز اعتقاد دارد شعر چیزی نیست جز به موسیقی رسیدن کلام و می گوید:

شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گوینده ی شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد:
"شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."

دکتر زرین کوب می گوید: شعر دارای ماده و صورتی است.ماده ی آن معنا و مضمونی است که اساس آن را تشکیل می دهد و صورت آن وزن و آهنگی است که شعر را از انواع دیگر سخن جدا می سازد و ترکیب این دو را شعر می نامند.

هواداران متعصب آن را هنر برتر شمرده اند ، زیرا توان تصویر و نمایش شعر ، از صورت ذهنی و انتزاعی بیش از سایر هنر هاست .با موسیقی ارتباطی تنگاتنگ دارد و نوعی وزن بیرونی _علی رغم پندار نو پردازان_ از لوازم حتمی آن است.

تا نیمه سده میلادی گذشته شعر از مقوله ی ادبیات بود.اما از جنگ جهانی دوم به بعد، تلویحا برخی نظریه پردازان غربی ادبیات را به دو نوع متمایز(داستان و شعر) تقسیم کردند و شعر را هنری مستقل از ادبیات تلقی می کنند.

اما عقیده شخصی :  می دانید شعر در لغت و ریشه یعنی احساس و به نظر من مجموعه ای از کلمات است که شاعر با ریختن آنها روی کاغذ به دیگران اجازه می دهد با خواندن یا گوش دادن به آن ، تا حد زیادی با او هم احساس شوند و با سرودن آن تا حد زیادی از احساس شاعر ارضا می شود.این تعریف تا حد زیادی با نظر نو پردازان موافق است.

اما در آینده به امید خدا وقتی انواع شعر را _طبق آخرین و جامع ترین طبقه بندی_بررسی کردیم متوجه خواهید شد که کدام کلام شعر است و کدام اصلا شعر نیست.

امید وارم خسته نشده باشید.راستی منابع و مآخذ این نوشته دقیقا به اندازه خود نوشته است.اگه کسی خواست می تونم براش بنویسم.

 

 

 

 

ترانه و شعر

 

سلام از نظرات همه دوستان متشکرم.نظرات شما  باعث میشه خستگی جمع آوری مطالب و تدوین و  تایپ اون ها رو احساس نکنم.

حتما از عنوان متوجه شدید که می خواهیم ترانه و شعر را مقایسه کنیم.البته ترانه هم در واقع شعر هست.اما ترانه ها با تمام سایر اشعار تفاوت هایی در وزن و قافیه و نحوه خواندن دارند.

ترانه در لغت به معنی جوان خوش صورت و شاهد و تر و تازه و صاحب جمال و کمال است.از ریشه اوستایی tauruna "تورونه" به معنی خرد، تر و تازه،سرود و نغمه است.

بخشی از ادبیات عامیانه است که آثار موزونی مانند مَتل، افسانه،چیستان،آواز های کاری، سرود های مذهبی،لالایی ها،ترانه های بازی و عروسی و همچنین ترانه هایی که برای کودکان خوانده میشود را در بر می گیرد.

زبان این ترانه ها محاوره است که از قدیم ترین زمان ها در میان ملل وجود داشته است.

می توان گفت شعر رسمی هر ملتی اختصاص به طبقه با سواد دارد و ترانه های عامیانه ادبیات مردم عادی و محروم از سواد است.حد اقل سواد ادبی.

وزن این ترانه ها بسیار روان و مفهوم آن ها نیز قابل دسترسی برای بیشتر افراد جامعه است.

گاهی اوقات شاعرانی هستند که تنها ترانه گفته اند.اغلب شاعران امروزی دستی در ترانه هم دارند.

اما نکته ای که قابل توجه است باز بودن دست ترانه سرا در قافیه است که خود نوعی زیبایی به همراه دارد به چند نمونه توجه کنید:

به من نیگا کن واسه ی یه لحظه

نیگات به صد تا آسمون می ارزه

همانطور که می بینید کلمات کاملا محاوره ای است.این قافیه در شعر غلط است.

کی با یه جمله مث من می تونه آرومت کنه؟

تو لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟

در این نمونه هم مشاهده می کنید که اصلا در شعر "پشیمان" و "آرام" قاقیه نیستند.اما در ترانه ما مجازیم دست به این شیطنت ها بزنیم که آهنگ و ریتم خوندن این اشکالات رو پوشش میده.و گاهی اصلا قافیه نداریم بلکه فقط ردیف داریم.

اما شیوه قرائت ترانه ها هم کمی متفاوت است.یعنی باید ریتم آن را پیدا کرد و بعضی واژه ها رو بیخودی کشید یا خیلی سریع گذشت.در ضمن در ترانه ما هجا های بلند کمتر داریم زیرا باید تا حد امکان ساده خونده شوند.

در ادامه توجه شما را به یک ترانه زیبا که قافیه های صحیحی هم دارد جلب می کنم:

آسيمه سر رسيدي
از غربت بيابان

دلخسته ديدمت در
آوار خيس باران

وا مانده در تبي گنگ
ناگه به من رسيدي

من خود شکسته از خود
در فصل نا اميدي

در برکهء دو چشمت
نه گريه و نه خنده

گم کرده راه شب را
سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق
هر گز نبرده بودم

پيدا نميشدي تو
شايد که مرده بودم
 
من با تو خو گرفتم
از خنده ات شکفتم

چشم تو شاعرم بود
تا اين ترانه گفتم

در خلوت سرايم
يک باره پر کشيدي

آن گاه اي پرنده
بار دگر پريدي

شعر از :‌اکبر آزاد